آقای مهندس

  • تاریخ : ۸ام تیر ۱۳۹۷


آقای مهندس- مرتضی اسماعیل دوست: حتی اگر دل و دستی برای نوشتن نداشته داشتی، وقتی به چهره ی سرشار از انرژی یوزهای جوان تیم ملی بنگری، یارای قلم زدن میان سطور عاشقی را می یابی و دلت باز غش می رود پی دل سپردن به واژه ها آن هم برای فوتبالی که این روزها جهانیان را اهل نظربازی ساخته است؛ از جمله مردمان ایران زمین را که خروج از دایره بسته حسرت را این بار نه در زمین گِرد واقعیت بلکه در چمن سبز مستطیلی می جویند و پاهای بازیکنان فراتر از دست های مسئولان به کارشان می آید. توپ گِرد بهانه ای می شود برای سردادن فریاد و خالی ساختن دردها و سپردن دست ها به یکدیگر. برای ملتی که رویاهایش به اندازه حسرت هایش بزرگ است و فتح رویاها همیشه و به هر رنگی شیرین می نماید؛ رویای گشایش دروازه ها از آزادی تهران تا قلب حریفان.



۱-قصه از شبی شروع شد که مربی پرتغالی پایش به ایران باز شد؛ امید نشسته در قلب کی روش با سقف ویران ایرانیان چندان مماس نبود. مربی شناخته شده جهانِ فوتبال چند روز پیش طی گفت و گو با «ال‌ پایس»، راز تفاوت نگاه ها را گشود؛ یکی از چندین گفت و گوی مرد رویاپرداز پرتغالی که نشان می دهد جدا از احاطه داشتن به مباحث تئوریک فوتبال و جنگیدن پای عملگرایی، انگار با فلاسفه نشست و برخاست می کند. کی روش از روزهای نخست هدایت تیم ملی به روزنامه اسپانیایی گفت؛ زمانی که برای آشنایی با ملی پوشان دست به آنالیز بازی های گذشته زد و به بازی ایران مقابل کره جنوبی در مرحله یک‌ چهارم نهایی جام ملت ‌های آسیا رسید که ایرانیان، شکست را با گریه یکی کردند. مربی متفاوت تیم ملی عنوان کرد که دیدن آن صحنه او را به هم ریخت و وقتی با بازیکنان ایران برای اولین بار ملاقات کرد، با نمایش همان صحنه به آن ها فهماند که تا زمانی که مربی تیم ملی است، وظیفه شان سوگواری برای ایران نیست، بلکه باید چنان کنند تا دیگران برای کشورشان گریه کنند؛ معادل همان جمله معروف که به جای سردادن شعار مرگ، از شکوه زندگی بگویید. اما این بار تهیه محلول راهگشا با تاکید بر عمل گرایی حاصل شد. کی روش تیمی را تحویل گرفت که نه تنها نظم تیمی در داخل میدان نداشت بلکه به هم ریختگی و چنددستگی از سر و رویش می بارید. فوتبالی های حرفه ای از وجود آنتن های خبری در تیم های گذشته ملی و نیز نقش واسطه ها در چینش ترکیب تیم ملی خبر دارند اما امروز نه هیچ بازیکنی با همکاری دلال ها به روسیه رفته و نه هیچ پیراهنی برای ورود به داخل زمین ارجحیت می یابد. کی روش که ستاره ای به روشنی ملی پوشان دیروز ندارد، با دعوا و جنجال در این سال ها یک تیم واقعی ساخته است. پیشتر مربی برجسته رزمی کار را در اردوی تیم کی روش دیدیم و این روزها از نمایش فیلم های حماسی برای ملی پوشان می شنویم، از عنوان این که طوری بازی کنیم که قابل احترام برای جهانیان باشیم و بسیاری از حرف های پُرمغزی که نشان می دهد چرا چند سال است به تکرار می نویسم؛ «جانم کی روش». اگر از دار و دسته دلال ها و حسادت پیشگان و خواب زده ها نباشید و به جای «کیهان»ی بودن و تلاش جهت کشف سلول های جاسوسی مرد پرتغالی، زمینی برخورد کنید، به دور از هرگونه جوگیر شدن شما هم همین را خواهید گفت و نوشت.



۲- امشب ملی پوشان ایرانی پرچمدار مردمان تنگستان خواهند شد در برابر پرتغالی ها؛ دفاع از دروازه ایران جایی آن سوی قلعه ایرانیان و در سرزمین تزارها و در شهر سارانسک. با گفتن این جمله راهی همان کوی شعارآلودی نخواهم شد که از واعظان بی عمل تا مجریان حراف تلویزیونی از آن توشه برمی دارند. از طرفی پیشتر جمله ی «سرباز ایرانی» را از «ژنرال» بی درجه فوتبال شنیدیم که تنها به حرف درآمد و در عمل تیمی نشانمان داد که پایی برای رفتن و فکری برای گشودن نداشت. پس اگر از دلیران امروز ایرانی یاد می کنم، به تمامی از رشادت تیمی می گویم که در این مدت نشان داد جان و روح و توان و تفکرش را با هم برای سرزمین و ملتش می گذارد. ملتی که سال ها است وعده رسیدن به ساحل آرزوها را می شنود اما همچنان در میان انواع بی سر و سامانی ها در حال پارو زدن است تا شاید در دریای نابسامان اقتصادی غرق نگردد. «تنگستان» را باید مکانی صعب العبور در قلب همین مردمان دانست و حالا جوانان ایرانی می خواهند برای ساعاتی هم که شده دلیران همین مردمان باشد. ما در زمین فوتبال قلعه ی باشکوه پرتغالی را از آنِ خود می کنیم؛ این بار به جای سربازان صفوی تیم جنگنده ی کی روش است که نه تنها غروری به میزان آفتاب هرمز دارد بلکه حماسه ای به تعداد نفس های عاشق مردمان یک سرزمین خواهد ساخت.


۳- جدا از همه تحلیل های محاسباتی و برآورد آمارهای فوتبالی و جانفشانی تیم کنونی، یک ویژگی برجسته نیز قابل تامل خواهد بود و آن غیرقابل پیش بینی بودن ایرانیان است که بارها از انتخاب گوی انتخاباتی تا تاختن در فضای مجازی به چشم آمده است. ردپای همین تمایل را می توان در تیم کنونی هم یافت که با وجود همه تمهیدات مربی نیک اندیشش همچنان چشم به صفحه اینستاگرام و پاسخ به حمله زردپوشان رسانه ای سپرده است؛ آن هم برای افرادی که در درازای روزهای زندگی تنها چند نکته محدود و بی مایه فهمیده اند که مثلا وظیفه فوروارد در فوتبال گل زدن است و از این رو «سردار» را نزد عقل کوتاه خود بی درجه می سازند.

 غیرقابل پیش بینی ترین مردمان جهان اگر چه شب پیش از مسابقه با پرتغال، بی خوابی و خواهش رونالدو را رقم زدند و چشم ها را از حیرت گِرد ساختند؛ گاهی هم از آن سوی بام می افتند و طی عملیاتی محیرالعقول، حماسه می آفرینند. پس امیدواریم شب پرتغالی مان شیرین باشد.



۴- اگر چه با سال ها تعقیب فوتبال، ارزش وجودی مردی همچون کی روش را درک می کنم اما ترجیح می دهم این جام جهانی آخرین حضورش با تیم ملی ایران باشد. فوتبالیست ها همیشه آرزو می کنند که در اوج، کفش ها را بیاویزند و مربی پرتغالی که برخلاف هیولایی که رسانه های باج خواه از او ساخته بودند، نشان داد هم خانواده ما در جهان رویاپردازانه است، می تواند با خاطره خوش این روزها آخرین غزل را بسراید. حقیقت این است که به دور از هرگونه بزرگ نمایی، کی روش با تیم ملی معجزه خلق کرده است، وقتی دیدیم که «سعودی» در راه جام جهانی با غول های جهان بازی تدارکاتی برگزار کرد و با این حال در برابر روس های نه چندان چغر در روز اول ضربه فنی شد اما هدیه مسئولان ایرانی برای مرد ماجراجوی پرتغالی در راه جام طلایی، اجناس بدلی همانند «سیرالئون» بود.

همانا که تفکر فیلمفارسی گستره ی عظیمی دارد و تنها مختص به پرده نقره ای نمی گردد. از مدیران رسانه ها که کارمندهایی بی بنیه و دست به سینه می خواهند تا تهیه کنندگان سینما که به جای فیلمساز، عاشق خالتوربازها هستند. از این رو عشقولانس ها در سینمای ایران آمد و شد می کنند، فضای رسانه ای دست متقلبان و کم مایگان می افتد و مخاطبان وطنی پای تلویزیون به جای ستارگان جهان باید در انتظار فوتبالیست هایی بنشینند که فردای بازنشستگی تبدیل به کارشناس خبره تلویزیون می شوند. برای این جماعت، اعتبار رسانه ای، جایگاه مخاطب، کشف و خلاقیت و دل دادن به جهان مخاطرات پشیزی ارزش ندارد. پس مشکل از بلندی زلف پویول نیست، بحث بر سر کوتاه کردن پر پرواز امثال فردوسی پور در میدان سیاست است. تنها گزینه ای که در چنین مواجهاتی مطرح می سازند، دفاع از «پول بیت المال» است، بی آن که پاسخ دهند حساب های سرریز شده مسئولان و تصرف غیرقانونی اموال منقول و غیرمنقول و نیز تولید آثار نازل و بدون بازده را با چه عنوانی می توان به قضاوت نشست. در باب این نکته حرف ها بسیار است و تنها گزینه ای که مطرح می شود، ترک جلسه خواهد بود.

چراغ های فوتبال در روسیه خاموش خواهد شد و باز هم برخی از مربیان حسود و بی دانش داخلی به بهانه جام داخلی و آسیایی، از دادن بازیکن به کی روش طفره می روند و باز هم تیتر رسانه های باج گیر علیه مرد پرتغالی به بهانه های مختلف نمایان خواهد شد. کی روش و فردوسی پور بهانه ای در دسترس و آشنا برای بازگویی دردها است تا عنوان گردد که چه تعداد آرزو و چقدر خلاقیت توسط تهی مغزها در عرصه های مختلف، از دست افراد کاربلد گرفته شد.

این جا فضایی آماده برای جولان کوتوله ها است و مقصد جایی بسیار نزدیک و در چند قدمی آن ها است. گاهی هر چقدر هم تلاش کنی، نمی توانی بیش از حد مجاز و تعیین شده در این جاده برانی؛ پس باید دل بکنی و رها سازی.



۵- نوشتن از تلخی ها رو به فزونی است و در چنین شب پُرستاره ای بهتر است خوشی ها را مطرح ساخت. از جاذبه فوتبال که این روزها تنها دلخوشی و اتحاد ایرانیان شده است و از تیمی که تا آخرین نفس امیدوارمان ساخته و رویایی را پدید آورده از جنس آن چه شکسپیر بزرگ مطرح ساخته بود؛ تنها تیم ملی که با وجود شکست خوردنش باز هم برایش هورا می کشیم. از نتایجی که به دور از هرگونه محاسبه گری در بازی های جام ۲۰۱۸ به ثبت درمی آید. از بزرگانی که در برابر بیگانه ها در زمین فوتبال به زانو درمی آیند. از جولان تکنولوژی روی میز قضاوت داوری به امید تحقق عدالت؛ فارغ از این که حقیقت چیزی فراتر از آن چیزی است که ۱۳ کمک داور ویدئویی پشت مانیتور بجویند.


جام جهانی ۲۰۱۸ در پایان بازی های دور دوم مقدماتی درس هایی برای فوتبالی های اندیشمند به جای گذاشت. این که دقایق پایانی بازی و وقت های تلف شده، حیاتی دوباره به جان مُرده ی بزرگان بخشید و جدا از تائید تفکر «جنگیدن تا تیتراژ پایانی»، پنداری است از این که برخلاف روزگار فست فودی در عصر حاضر، باید زمان را پاس بداری و با تحمل و مدارا و صبوری تا آخرین دقیقه همراه عقربه ها حرکت کنی. تا این جای جام بیست و یکم، اگر چه هیچ زمینی بی نصیب از گل نماند اما به غیر از اوضاع گروه G و یورش بی بدیل سه شیرها و بلژیکی ها به جام و نیز شروع درخشان کروات ها، اکثر بازی ها با کمترین میزان تفاوت در توزیع «گل» همراه بود. این مساله می تواند بخشی از روح محافظه کاری در زمانه باشد و از سویی مغایر با نگاه مصرف گرا و تمامیت خواه انسان عصر حاضر است. از سویی دیگر در تیم های جهانی فوتبال کمتر شاهد تک روی هایی از جنس رفتار ستارگان دیروز هستیم و فردگرایی به شکل گسترده ای برچیده شده و روح جمعی مهم ترین شرط جهت دست یابی به هر گونه موفقیتی است؛ همان گونه که آثار سینمایی- جدا از تفکر غیرسینمایی برخی از آثار هالیوودی- قهرمان ها را نه از روح وسترن های دیروز بلکه هم سنگ با تفکر مردمان این دوران می جویند. عصری که در انتظار تولد «چه گوارا»یی دیگر نیست و تحول را از دل تغییر در نگره جمعی جامعه جست و جو می نماید. از این رو شیرینی تولد کاپیتان آرژانتین را تنها در کیک تمام قد «مسی» می توان یافت نه خُلق تنگِ ستاره سرگردان در داخل میدان و اشک های «نیمار» را در پایان بازی نفسگیر با کاستاریکا باید درک کرد که همراه با چشمان عاشقان برزیل بارانی شد.



۶- عجب نگاری است این فوتبال که ثروتمند و فقیر را توامان شیفته ی خود می سازد. از طرفی عاملی در دست سیاسیون می شود تا به شکلی بزک کرده چهره مردمی بیابند! راهی برای پیشبرد اعمال پلتیک و از سویی میدانی برای همبستگی یک ملت می گردد. جادو و معجزه دارد این فوتبال و بهانه ای جهت کشورگشایی و راهی برای خالی کردن عقده های روحی است. پس بازیکنان آلبانیایی و کوزوو تبار تیم سوئیس که پس از فتح دروازه صرب ها از خود بیخود شدند را نمی توان به حکم فیفا جریمه کرد. حتی با وجود تعجب می توان مورد توجه قرار داد وعده شرکت روسی به زنان کشورش را که در صورت باردارشدن از فوتبالیست های جام جهانی، سه میلیون روبل و یک عمر همبرگر مجانی دریافت خواهند کرد! هر چند خیلی زود حرف خود را پس گرفتند و شاید فهمیدند که زایشگاه تاریخ کمتر نشانی از ژن های خوب را به یاد دارد. (شاخ شمشاد پیتر اشمایکل جزو موارد استثنایی است.)


۷- امشب شاهد فیلمی پیچیده تر از «جزیره شاتر» عمو مارتی خواهیم بود. در بازی با پرتغال نیازمند جنونی از جنس «تراویس بیکل» در «راننده تاکسی» هستیم. بیایید به این فکر کنیم که «رفقای خوب» تیم ملی با عبور از «تنگه وحشت» پرتغالی ها، «آخرین وسوسه مسیح» را در میدان معجزه به چشم جهانیان جلوه خواهند ساخت. تماشاگر ویژه بازی امشب، «ژرژ ملی یس» خواهد بود که با «احیای مردگان» از جهان «هوگو» به قطار «مسکو» می رسد تا آتش بازی یوزهای ایرانی را ببیند. اما قدری تامل باید کرد. مرد پرتغالی درست گفته که فیلمنامه ی فیلم امشب فراتر از آثار مارتین اسکورسیزی است، چرا که پیروزی ایران در بازی امشب فراتر از شکست قهرمان «یورو»ی ۲۰۱۶ است، در واقع ایرانیان مرد اول فوتبال جهان را از مهم ترین آرزویش محروم خواهند ساخت. «رونالدو» این روزها برخلاف رقیبش در تیم «آلبی‌ سلسته»، نه تنها در اوج آمادگی فوتبالی به سر می برد بلکه انگیزه ای بسیار برای فتح جام و همسایه شدن با اسطوره هایی همچون پله و مارادونا دارد. میلیون ها طرفدار همچون دختر نقاشی که تصویر رونالدو را روی دیوار شهر سارانسک به نقش درآورده است، خروج ستاره کهکشانی ها از روسیه برایشان به منزله پایان جام جهانی است.



از سویی واقعیت هر چقدر هم حس بینایی و شنوایی اش کم شده باشد، انقدر هوشیار است که خیالِ عظیم ایرانیان را از پای درآورد. پس اگر چه پیروزی همیشه شیرین است اما تماشای جسارت و شجاعت ایرانیان همچون شب شکست مقابل اسپانیا، ستودنی است. خدا را چه دیدی، شاید باز هم واقعیت یارای مقاومت با جادوی خیال را نداشته باشد و معجزه ای رخ دهد که در قلب تاریخ جام جهانی برای همیشه حک شود. شاید مربی دیروز رونالدو که روزی بازوبند کاپیتانی لشکر پرتغالی ها را به بازویش سپرده بود، امشب موجب خروج درخشان ترین ستاره این روزها از آسمان فوتبال شود. فوتبال گاهی از جنس جادو می شود و کی روش تنها مردی است که از راز این چراغ جادو برای برآورده ساختن تنها فرصت تاریخی ایرانیان در جام جهانی خبر دارد.